تبليغاتX
طلیعه خوشبختی
ساعت
خبر نامه

شما مي توانيد با وارد كردن ايميل خود در اين قسمت از به روز شدن اين وبلاگ با خبر شويد .
كد خبرنامه در اينجا
جستجو

شما مي توانيد با وارد كردن عبارت مورد نظر آن را در اين وبلاگ جستجو كنيد .
  
پيوندها
پيوندهاي روزانه
نظر سنجي

كد نظر سنجي در اينجا
:: بنر تبليغاتي ::




:: ::

 

پیامبر اکرم(ص)

به یکدیگر بیاموزید و آسان بگیرید و سخت نگیرید.

خوشرویی کنید و خشونت نکنیدو هرگاه خشمگین شدید خاموش بمانید

...................................

خداوند به من فرمود که متواضع باشید

تا کسی به کسی ظلم نکند.

..........................

سه چیز است که هیچ کس از آن معذور نیست:

نیکی به پدر ومادر چه مسلمان باشند چه کافر

وفای به عهد چه در مقابل مسلمان و چه در مقابل کافر

و رد امانت چه به مسلمان چه به کافر.


لينك ثابت نويسنده : بهار و سپید تاريخ : پنجشنبه دهم آبان 1386  

 

خدایا !
رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد .
قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم .
تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند
نه آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند.

* انسان به اندازه ای كه برخوردارتر است انسان نیست بلكه انسان به اندازه ای كه خود را نیازمند تر حس می كند انسان است.

* لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند.

*انسان نقطه ای است بین دو بی نهایت . بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته .بنگر به طرف کدام یک می روی

* خدایا! به من زیستنی عطا كن كه در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای كه برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا كن كه بر بیهودگی اش سوگوار نباشم.

* چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و چه بدبختی آزاردهنده ای ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.
......."تنها" خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است .
" تنها" بودن ، بودنی به نیمه است

دکتر علی شریعتی


لينك ثابت نويسنده : بهار و سپید تاريخ : چهارشنبه چهارم مهر 1386  

 

خوشبختی نامه ای نیست که یک روز نامه رسانی زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای

منتظر تو بسپارد. خوشبختی را چنان در هاله ای از رمز و راز فرو نبریم که خود در مانده

از شناختش شویم. خوشبختی را تابع لوازم و شرایط بسیار دشوار و اصول و قوانین بسیار

پیچیده ادراک ناپذیر ندانیم تا چیزی ممکن الوصول به ناممکن ابدی تبدیل شود. خوشبختی را

چنان تعریف نکنیمکه گویی سیمرغی باید تا آن را از قله قاف بیاورد!

خوشبختی عطر مختصر تفاهم است.....

 

باور کنید برای خوشبخت بودن بهانه های زیادی داریم فقط کافیست

چشمان مان را برای دیدن و گوش هایمان را برای شنیدن بگشاییم.


لينك ثابت نويسنده : بهار و سپید تاريخ : جمعه بیست و سوم شهریور 1386  

 

                 

                   

این حقیقت کهن را بنویسید و هر روز آن را بخوانید که

وقتی در جستجوی خوشبختی خویش هستید

خوشبختی همیشه از نزدیک شدن به شما سر باز میزند

ولی اگر به دنبال خوشبختی دیگران بر آیید

خودتان هم خوشبختی را خواهید یافت


لينك ثابت نويسنده : بهار و سپید تاريخ : سه شنبه سیزدهم شهریور 1386  

:: ::

 

قطعه ای از پر پرواز زمین باز کم است

یازده بار شمردیم ویکی باز کم است

اینهمه آب که جاریست نه اقیانوس است

عرق شرم زمین است که "سرباز"کم است

اللهم عجل لولیک الفرج

شیعان عیدتان مبارک

 


لينك ثابت نويسنده : بهار و سپید تاريخ : چهارشنبه هفتم شهریور 1386  

 

هلن كلر مي گويد: هنگامي كه دري از خوشبختي به روي

 ما بسته مي شود،‌ دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب

چنان به در بسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم.


لينك ثابت نويسنده : بهار و سپید تاريخ : پنجشنبه یکم شهریور 1386  

 

 
تاجری پسرش را برای اموختن " راز خوشبختی " به نزد خردمندترین انسانها فرستاد.
پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه می رفت تا اینکه بالاخره به قصری زیبا برفراز کوهی رسید .مرد خردمندی که او در جستجویش بود انجا زندگی می کرد.
بجای اینکه با یک مرد مقدس روبرو شود وارد تالاری شد که جنب و جوش بسیاری در ان به چشم می خورد .فروشندگان وارد و خارج می شدند .مردم در گوشه ای گفتگو می کردند .ارکستر کوچکی موسیقی لطیفی می نواخت و روی یک میز انواع و اقسام خوراکیهای لذیذ ان منطقه چیده شده شده بود .
خردمند با این و ان در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر کند تا نوبتش
فرا رسد.

خردمند با دقت به سخنان مرد جوان که دلیل ملاقاتش را توضیح می داد گوش کرد اما به او گفت که فعلا وقت ندارد که " راز خوشبختی" را برایش فاش کند . پس به او پیشنهاد کرد که گردشی در قصر بکند و حدود دو ساعت دیگر به نزد او بازگردد.
مرد خردمند اضافه کرد : معذالک می خواهم از شما خواهشی بکنم .
انوقت یک قاشق کوچک بدست پسر جوان داد و دو قطره روغن در ان ریخت و گفت : در تمام این مدت گردش این قاشق را در دست داشته باشید و کاری کنید که روغن ان نریزد .
مرد جوان شروع کرد به بالا و پایین رفتن از پله های قصر در حالیکه چشم از قاشق برنمی داشت ..
دو ساعت بعد به نزد خردمند برگشت.
مرد خردمند از او پرسید : ایا فرشهای ایرانی اتاق ناهارخوری را دیدید ؟
ایا باغی را که استاد باغبان ده سال صرف اراستن ان کرده است دیدید ؟
ایا اسناد و مدارک زیبا و ارزشمند مرا که روی پوست اهو نگاشته شده در کتابخانه ملاحظه کردید ؟
مرد جوان شرمسار اعتراف کرد که هیچ چیز ندیده است . تنها فکر و ذکر او این بوده که قطرات روغنی را که خردمند به او سپرده بود حفظ کند . خوب پس برگرد و شگفتیهای دنیای مرا بشناس . ادم نمی تواند به کسی اعتماد کند مگر اینکه خانه ای را که او در ان ساکن است بشناسد .
مرد جوان با اطمینان بیشتری این بار به گردش در کاخ پرداخت . در حالیکه همچنان قاشق را بدست داشت با دقت و توجه کامل اثار هنری را که زینت بخش دیوارها و سقفها بود می نگریست .
او باغها را دید و کوهستانهای اطراف را . ظرافت گلها و دقتی را که در نصب اثار هنری در جای مطلوب بکار رفته بود تحسین کرد .
وقتی به نزد خردمند بازگشت همه چیز را با جزییات برای او توصیف کرد .
خردمند پرسید : پس ان دو قطره روغنی که به تو سپرده بودم کجاست؟
مرد جوان قاشق را نگاه کرد و متوجه شد که انها را ریخته است !
انوقت مرد خردمند به او گفت :
تنها نصیحتی که به تو می کنم اینست :
" راز خوشبختی " اینست که
همه شگفتگیهای جهان را بنگری بدون اینکه هرگز دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش کنی

فرستاده شده توسط یکی از دوستان


لينك ثابت نويسنده : بهار و سپید تاريخ : پنجشنبه یکم شهریور 1386  

 

بعد از اينكه به اين پي بردي كه خودتو دوست داري
شروع كن به شمردن چيزهايي كه خدا بهت داده
تك تك اون هارو بشمار
حتي از كوچكترين نعمت هم نگذر
چندتا نعمت خدا بهت داده
 ميتوني همشو بشماري؟؟؟؟


واما قدم دوم خوشبختي؟؟
اينه كه خدارو بخاطر هرچي بهت داده دوست داشته باشي
و وقتي كه عاشق خدا شدي ديگه مطمئنا دوست نداري
به راهي بروي كه تو رو از معشوقت دور كنه
واون راهی که توش پا گذاشتی همون راه خوشبختيه.


لينك ثابت نويسنده : بهار و سپید تاريخ : چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386  

:: ::

 

 

اگر می خواهی خوشبخت باشی برای خوشبختی دیگران بكوش

زیرا آن شادی كه ما به دیگران می دهیم به دل ما بر می گردد.


لينك ثابت نويسنده : بهار و سپید تاريخ : دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386  

 

خوشبختی نامه‌ای نیست که یک روز، نامه‌رسانی، زنگ در خانه‌ات را بزند و آنرا به دستهای منتظر تو بسپارد.
خوشبختی، ساختن عروسک کوچکیست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر...
به همین سادگی،
به خدا به همین سادگی؛
اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر...
خوشبختی را در چنان هاله‌ای از رمز و راز، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیده‌ی ادراک ‌ناپذیر فرو نبریم که خود نیز درمانده در شناختنش شویم...
خوشبختی همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است...
كودكي
از خدا پرسید خوشبختی را کجا میتوان یافت
خدا گفت ان را در خواسته هایت جستجو کن
و از من بخواه تا به تو بدهم با خود فکر کرد و فکر کرد
گفت اگر خانه ای بزرگ داشتم بی گمان خوشبخت بودم
خداوند به او داد
گفت اگر پول فراوان داشتم یقینا خوشبخت ترین مردم بودم
خداوند به او داد
اگر ..... اگر ....... و اگر........
اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود
از خدا پرسید حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم
خداوند گفت باز هم بخواه
گفت چه بخواهم هر انچه را که هست دارم
گفت بخواه که دوست بداری
بخواه که دیگران را کمک کنی
بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی
و او دوست داشت و کمک کرد
و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می نشیند
و نگاه های سرشار از سپاس به او لذت می بخشد
رو به آسمان کرد و گفت خدایا خوشبختی اینجاست
در نگاه و لبخند دیگران.

 
ارسال شده توسط یکی از دوستان


لينك ثابت نويسنده : بهار و سپید تاريخ : دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386  

:: مطالب پيشين ::